بادکنک ؛ حمید سلیمانی رازان  _ تکه ای از کتاب :  حسرت‌های کوچک

‍ ‏ داستانک نفس بادکنک پسر کوچولو بادکنکش را به مادر بزرگ داد تا آن را باد کند. مادر بزرگ که بر تراس خانه نشسته بود، شروع به دمیدن در…